مجتبى ملكى اصفهانى
69
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
نيست . در اين قضايا ، فلز را به آهن و حرمت را به ربا نسبت دادهايم و اعتماد را از دروغگو نفى كردهايم . 2 - قضيّهى شرطى : قضيّهاى است كه در آن حكم به وجود يا عدم وجود نسبت بين دو قضيّه مىشود ؛ به عبارت ديگر : قضيّهاى است كه در آن حكم به وجود يا عدم وجود نسبت بين دو قضيّهى مستقلى مىشود كه با قرار گرفتن در قالب « قضيّهى شرطى » حكم قضيّهى واحدى را دارند كه تحقّق يا عدم تحقّق يك جزء آن متوقّف و مشروط و معلّق بر تحقّق يا عدم تحقّق جزء ديگر آن است . مثال : هرگاه خورشيد طلوع كند ، پس روز موجود است و اگر انسان عمل صالح انجام دهد ، به بهشت مىرود . مثال ديگر : هرگاه مكلّف قطع پيدا كند ، بايد براساس قطع خود عمل كند . اقسام قضيّه شرطى : 1 - شرطى متّصل : قضيّهى شرطى متّصل وقتى است كه بين دو قضيّه اتّصال يا نفى اتّصال باشد و تحقّق يا عدم تحقّق يكى از دو قضيّه بر تحقّق يا عدم تحقّق قضيّهى ديگر معلّق باشد . مثال : اگر انسان عمل صالح انجام دهد ، به بهشت مىرود ؛ و اگر انسان گناهكار باشد ، به بهشت نمىرود . 2 - شرطى منفصل : قضيّهى شرطى منفصل در جايى است كه حكم به انفصال و عناد ، يا نفى انفصال و عناد بين دو قضيّه شود . مثال : عدد ، يا زوج است يا فرد ؛ و اين چنين نيست كه انسان ، يا كاتب باشد يا شاعر . تقسيم قضيّه به موجبه و سالبه : قضيّه چه حملى باشد و چه شرطى ؛ چه متّصل باشد و چه منفصل ، به دو قسم